بسم الله...
14 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
کتابهای رایگان فارسی
کافه بونیتو
رامین
هفت
پارس تک
دایرکتوری داهیو
کتابخانه آریانا
لیست سایتهای علمی
سید محمد خاتمی
فلسفه یعنی رنج
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 47
کل سایت: 3788



ضیافت
سخن در خصوص عشق .
17 بهمن 1388
3225 بازدید
  افلاطون. ترجمه محمدعلی فروغی. (تهران، انتشارات جامی، 1385)



730 کیلوبایت
[گزارش مشکلات دریافت]  


از مقدمه مترجم
...از کتاب‌های افلاطون که مخصوصاً برای معرفی سقراط نوشته، دو رساله‌ی مهم است که هر دو شاه‌کار است. یکی موسوم به فیدون، که از زیباترین کتاب‌هاست و حکایت گفت‌وگوهایی است که سقراط دو روز آخر عمر خود را در زندان، در باب بقای نفس، با دوستان و مریدان خویش می‌کند و یاران را از مفارقت خود تسلی می‌دهد و از تعجب بیرون می‌آورد که خود چرا از مردن باک ندارد! این کتاب ترجمه شده و به تفصیل آن نمی‌پردازم؛ خاصه این که کیفیت قلم افلاطون را نمی‌توان باز نمود و مطالب فلسفی آن را در موقع دیگر گوش‌زد خواهم کرد.
شاه‌کار دیگر افلاطون کتابی است موسوم به «مهمانی = ضیافت» که از عجایب کتب است و داستان مهمانی یکی از دوستان سقراط است که چون در شاعری جایزه گرفته است، ولیمه می‌دهد. در این مهمانی، اصحاب همه از شرب و نشاط و هیاهو خسته می‌شوند و بنا می‌گذارند که هر یک خطبه‌ای در وصف عشق و مدح خداوند عشق بسرایند و چنان‌که همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است، اهل مجلس همه در باب عشق تحقیق می‌کنند، امّا آن که سقراط می‌گوید حکایت دیگری است و این مبحث را در موقع دیگر بیان خواهم کرد. امّا این مهمانی منتهی می‌شود به این که در میان این گفت‌وگوها، الکبیادس وارد می‌شود، در حالی که مست است، و سقراط را می‌بیند و ظاهراً بر سبیل تعرض می‌گوید:
«ای سقراط تو این‌جا چه می‌کنی؟ من که هر جا می‌روم گرفتار تو می‌شوم. از جان من چه می‌خواهی؟»
در این‌جا باید گوشزد کنم که یونانیان فوق‌العاده اهل ذوق بودند و هر نوع زیبایی ایشان را جذب می‌کرد و جوانان زیبا در میان ایشان بسیار و زن‌ها در خانه‌ها و تقریباً محجوب بودند. از این رو بعضی اعمال ناشایست میان ایشان شایع شده بود و عجب این که نه قانون آن را منع می‌کرد و نه در انظار قباحتی داشت. بلکه برای جوانان حیثیت و اعتبار بود که طرف توجه باشند و ظاهر امر این است که این اعمال به تمام دنیای متمدن از یونانیان، در نتیجه‌ی فتوحات اسکندر سرایت کرد و یکی از مساعی سقراط و افلاطون این بود که حقیقت عشق مادی و معنوی را بشناسانند و قباحت امر قبیح غیر طبیعی را به مردمان بفهمانند که جمال صورت اگر خوب است، اصل کمال سیرت است. ولیکن در این موضوع نیز همان گرفتاری کار دین را داشتند و علناً و مستقیماً نمی‌توانستند با آداب و رسوم جاری، که ملایم طبع مردم بود، مخالفت کنند.
باری؛ الکبیادس از جوانان زیبا بود و سقراط گاهی بر سبیل طبیعت می‌گفت من هواخواه تو هستم. در آن شب، الکبیادس زبان شکایت از سقراط دراز کرد که ای دوستان، از سخنان این مرد فریب مخورید و اگر به کسی از شما اظهار مهربانی کرد باور مکنید، من نسبت به خودم در این اشتباه بودم، امّا معلومم شد که او دل‌باخته‌ی من نبوده و من با این کراهت منظرش گرفتار او شدم، دلم تپیدن می‌گیرد و اشکم جاری می‌شود، دیگران را هم دیده‌ام که همین تأثیر در ایشان پدیدار بود، من سخنوران نامی دیدهوام و بیانات عالی شنیده‌ام، امّا سخن مانند سخن او نشنیده‌ام، این مرد جادوگر است و تنها کسی است که من خود را در برابر او کوچک و شرمسار می‌یابم. زیرا می‌دانم کارهای من پسندیده‌ی او نیست و حق با اوست، این است که از او می‌گریزم، با این که دوری او بر من دشوار نیز هست، به ظاهر حالش منگرید! بیرونش دیو است، امّا درونش فرشته است. ادعای او این است که هیچ‌چیز نمی‌داند. باطنش را اگر بسنجید، گنجینه‌ی حکمت است. هر چه در چشم مردم عزیز است، از اعتبارات و جاه و نام و جان و مال و جمال، در دیده‌ی او خوار است و جز فضیلت و حکمت هیچ‌چیز پیش او قدر ندارد.
در این موقع، چون مقصود معرفی سقراط نیست، همه‌ی آن‌چه افلاطون از قول الکبیادس نقل کرده حکایت نمی‌کنم. اگرچه سخن شیرین است، ولیکن وقت تنگ است. الکبیادس داستان‌های عجیبی از سقراط گفت. از عفت او، از شجاعت او، از خردمندی و حکمت او، از فصاحت و بلاغت و تأثیر کلام او، و از بی‌چارگی و مسکینی خود در برابر او، چندان که همه‌ی حضار را رقت گرفت و خنده آمد و شب بر این منوال به صبح رسید. [و شما ماجرای این ضیافت را در کتاب خواهید خواند.]

 X


730 کیلوبایت
[گزارش مشکلات دریافت]  

مطالب مرتبط:
افلاطون و حکمت مکتوب
[مقاله]
جاودانگی نفس
[مقاله]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
به بهانه شب‏های قدر:
گزارشی از حروف مقطعه در تفسیرهای نمونه و المیزان
[مقاله]
تفسیر سوره قدر
[کتاب]
تازه‏ترین‏ها:
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
انتظار، مکتب اعتراض
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این کتاب با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این کتاب خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml