 |
در باب چیستی عشق
به مناسبت ایام عاشورا . |
03 دی 1388
923 بازدید
|
| |
محمد ابراهیم ابریشمی.
اهدا به گرداب: آقای محمد ابراهیم ابریشمی (وب).
|
|
|
|
فهم راز آن عشق و عاشقی تمام آن چیزی است که باید از عاشورا بدست آورد و مطمئن باشید، آن اشک تمساح ترحم آلود برای حسین نه دست دنیا من و تو را خواهد گرفت و نه بار آخرت ما را بار خواهد کرد. بیاییم باهم این «حسین عاشق» را از نو بشناسیم، البته اگر وسوسه «بوی نذری»ها و «عربده ی اشک به مزدها» بگذارد... |
|
ایام محرم امسال نیز مانند سالهای گذشته رسید، حس نوستالژیک و هویتی این ایام چنان است که حجابی شده بر وجه معرفتی آن. باز بر منابر و تکایا عدهای «سخن به مزد»(!) حاضر میشوند و آسمان و ریسمان بر هم میبافند و دروغ و راست برهم سوار میکنند و با پیاز داغ «عربدههای ریتمیک»(!) به خورد خلق میدهند...
چه بسیار مردمانی که مفتخرانه با هزار و یک دروغ و دغل از این هیئت و از آن تکیه، «نذری» میستانند و به این زکاوت خداداد خود میبالند که چطور از فلان تکیه، چند پرس اضافهتر «کــش» رفتند!
چه بسیار مراسم «نذریپزان» که فقط پاتوق «سورچران»های فامیل میشود؛ «نذری»ای که فقط شکم یک مشت شکمسیر را فربهتر میکند و....
دریغا! که چگونه حسین و یارانش را پرپر میکنند تا شور و اشک بیشتر شود و ازواق و مواجید بیشتر بستانند و خرج یک سال در این ده شب جور کنند!
طوری نوحه میخوانند و میگریند که تو گویی حسین بن علی شهید شد تا این «اشک به مزد»ها از گرسنگی هلاک نشوند!
چنان قصه میخوانند گویا از دل حسین باخبرند! با هزار آب و تاب از ابوالفضل میگویند که گویی برای بچهمحلهاشان «فیلم هندی» تعریف میکنند!
به خدای لاشریک، اگر من جای حسین بن علی بودم، از یزید درمیگذشتم اما از این «قاتلان حقیقت» هرگز!
باری؛ این ایام برای اهالی معرفت اما روی دیگری دارد. مجالی است تا لباس ایمان و معرفت را با استمداد از عاشورا نو کنند و این فرصتی است که هر سال فقط یک بار دست میدهد. صاحب این قلم البته که هیچ ادعایی در این باب نداشته و ندارد، لیک به تقلید از ارباب معرفت به بازتعریف پارهای از مفاهیم عاشورایی پرداختم که سطور حاضر بحثی است در باب چیستی عشق، به قدر توان خطاساز و خطاخیز و تجربهی ناچیز این حقیر پرورانده شده.
٭
بنده جایی این تعبیر را بکار بردهام که در زمانهای به سر میبریم که «عشق تقلبی» شده سکهی رایج روزگار! امروزه بدیلهایی برای «عشق» ساختهاند که از طرفی هم درد «عاشقی» را ندارد، هم فرد را دچار توهم «عاشق» بودن میکند؛ نوعی «کپسول عشق»! شاید نوعی «عشق فرمولیزه» یا شاید هم «عشق یخزده» (بر وزن گوشت و مرغ یخزده!)، که البته الزاماً چیزهای عفن و پستی نیستند، لیک میان ماه من تا ماه گردون....
در مجال حاضر به معرفی سه مورد از این «کپسولهای عشقی» میپردازم و در نهایت سعی میدارم وجه تمایز هر کدام را با «عشق حقیقی» نشان دهم.
نیاز اروتیک به مثابه عشق
شاید رایجترین کپسول عشق در بازار باشد که مشتریان آن بهخصوص جوانان بدخت دم بختند! البته بر مشتریان این کپسول بیافزایید مسؤولینی که مملکتداری را نوعی مرغداری میدانند که مهمترین هدف جامعه در آن، تداوم نسلهاست! مسؤولینی که به دانشگاه به مانند یک ماشین جوجهکشی مینگرند! در حالی که بخش آموزش و پروژهش برای بودجهی روزمره مشکلات فراوان دارند، این مسؤولین وظیفهشناس هماره بودجهی نامرئی برای «ازدواج دانشجویی» دارند!
باری؛ این کالای تقلبی عشق را تقریباً میتوان همانی دانست که «زیگموند فروید» برای اولین بار آن را فرموله کرد. در این مورد آنچه محوریت دارد، چیزی جز نیاز اروتیک و روحی دو جنس مخالف به هم نیست. در این نگرش انسانها موجوداتی هستند با ناخودآگاهی مالامال از عقدههای جنسی ریز و درشت و عشق به دیگری چیزی نیست جز تقلای ناخودآگاه فرد، جهت ارضای نیاز جنسی و تصلای آن عقدهها.
دوستان عنایت داشته باشید که در این نگرش آنچه محوریت دارد، عقدههای روحی جنسی است، نه صرفاً نیاز بایولوژیک ـ جنسی. راسل در کتاب «زناشویی و اخلاق» تعبیری دارد مبنی بر این که تنها ده در صد تمایل به جنس مخالف ناشی از نیاز بایولوژیک بوده و نود در صد جاذبهی جنس مخالف به علت تابوهای جامعه به فرد تحمیل میشود.
چه بسیار افرادی که به سبب همان عقدهها (که کمابیش همگی بدان مبتلاییم) خود را متمایل به فردی ببینند و آن را عشق بنامند! این «عشق فرویدی»، همان طور که عرض کردم، کالای رایج این روزگار شده؛ حال چه خوب چه بد. اما حق آن است که حساب این عشق مشقی را باید از آن عشق اصیل جدا ساخت...
استیناس به مثابه عشق
این مدل از کپسولات عشقی شکل متمدنتری نسبت به ورژن فرویدی خود دارد؛ البته به اندازهی آن نسخه هواخواه ندارد، اما برای افراد مختلفی تجویز میشود!
«استیناس» در حقیقت همان «اُنس» است که به باب «استفعال» رفته. استیناس را میتوان انس گرفتن و یا عادت کردن به چیزی تعریف کرد. بیشک همگی این جمله را شنیدهایم که «عشق اصیل بعد از ازدواج به وجود میآید». این جمله مصداق بارز جا زدن این نسخهی تقلبی عشق به جای عشق اصیل است! بدیهی است که بعد از ازدواج دو نفر، این دو به هم بیشتر عادت میکنند و نبست به هم انس بیشتری میگیرند. تمام کاری که انجام میدهند، عبارت است از تغییر عنوان «انس» به «عشق»؛ به همین سادگی! و این البته یکی از بزرگترین جنایاتی است که میتوان در حق عشق مرتکب شد!
صاحب این قلم، در محیطهای مختلف (خاصه دانشگاهی) کراراً شاهد این نوع از عشق تقلبی بودهام؛ به قسمی که میتوان ادعا کرد مشتری پروپاقرص این نوع از عشقهای تقلبی، دانشجویان هستند.
یکی از نمونههای شایع این موضوع، رابطهی فرزند با پدر و مادر خودش است؛ نسبت عطفی یک فرزند با والدینش چیزی جز استیناس نیست؛ بدین معنی شما کاملاً قادرید یک کودک را به فرزندخواندگی بپذیرید و این فرزندخوانده همان حسی را به شما خواهد یافت که به پدر و مادر اصلی خود. چراکه با شما «مأنوس» خواهد شد.
عیار این عشق البته از نسخهی فرویدی بیشتر است. اما حداکثر میتوان ادعا کرد که استیناس نوع روزمره و البته ملوث یک عشق اصیل است و نه بیشتر!
یکی از عوارض این جنس تقلبی آن است که افراد را هر دم به سمتی میبرد. در این روش گویی هر فرد و هر چیز پتانسیل معشوق شدن دارند و این البته مشکلآفرین خواهد بود!
محبت به مثابه عشق
محبت به معنای دقیق کلمه عبارت است از دوست داشتن، خاطر کسی را خواستن. شما وقتی فرد «الف» را دوست میدارید، به این معناست که خواستار انجام تمامی افعالی هستید که «الف» بدان متمایل است و خواستار عدم انجام اموری هستید که «الف» نسبت بدانها تنفر میورزد.
این نسخهی تقلبی از عشق، البته خلوص بالاتری نسبت به دو نسخه قبلی دارد؛ لیکن تفاوت ماهوی با نوع «عشق اصیل» داراست. در این نسخه از «عشق مصنوعی»، شما به فردی محبت میورزید، حال آن که این محبت را مشروط به شرایطی عرضه میکنید.
یکی از نمونههای مشخص این موضوع، رابطه پدر و مادر با فرزند است. والدین یک کودک اساساً محبت او را در دل دارند و خواستار رشد و پیشرفت او هستند. بدیهی است که آنان به هر کودکی این حس را روا نداشته و این حس را به شرطی خواهند یافت که آن کودک حقیقتاً فرزند (یا فرزندخوانده) آنان باشد. به عبارت دیگر، این تأویل از عشق را میتوان حداکثر عاشقی محدود و مشروط نامید.
عشق به معنای اصیل کلمه
اما خود عشق به معنای اصیل کلمه، نه یک حس روانی جنسی است، نه یک عادت روزمره، نه یک محبت مشروط است.
عشق نحوهای از وجود است که بر فرد عاشق راه مییابد و موجب شکفتگی فرد میشود. در این معنا از عشق، معشوق تنها فردی است که عاشق از طریق او پا به جهان عشق میگذارد. وابستگی به معشوق، تنها به علت آن شراب معنوی است که معشوق از طریق آن، عاشق را به جهان عشق و شکفتگی میرساند.
حال آن که این معشوق نه موضوعیت دارد و نه اهمیت! شما در یک رابطهی اصیل عشقی، نه یک معشوق، که جهانی عشقآلود میبینید که شکفتن روح عاشق در آن رخ میدهد.
حتماً شرح داستان لیلی و مجنون را شنیدهاید و نیک میدانید که لیلی برای مجنون نه یک خوبرو، بل واسطهای بود به جهان عشق. در همین نهاج، داستان معروف شمس و مولانا نیز قابل طرح است. شمس استیناس آنچنانی با مولانا نداشت و مولانا نیز به محبت او نیاز نداشت (چرا که خود مریدان بسیار داشت). آنچه داستان مولانا و شمس را هنوز شنیدنی میدارد، چیزی نیست جز همان عشق اصیل؛ آن عشقی که مولانا را شکوفاند و استعدادهای او را به بار نشاند.
به بیت زیر از مولانا توجه کنید:
مرحبا ای عشق خوشسودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
به نظر شما مراد از عشق در مصراع اوّل چیست؟ عدهای آن را مجازاً همان معشوق میگیرند. حال آن که هیچ نیازی به آن حربههای ادبی نیست! مولانا صریحاً بیان میدارد آنچه او را مدهوش خود کرده چیزی جز عشق نیست. دقت کنید مولانا جهان عشق را طبیب جمله علتها بیان میدارد، نه معشوق! این همان مضمون متعالی عشق است.
جهانی انفسی که از طریق معشوق بر عاشق حادث میشود و عاشق در این جهان شکفته میشود و درخت وجودش به بار مینشیند!
من اصلاً به مضمون دینی و عرفانی آن کاری ندارم. این تعبیر از عشق، نیازی به تئوریهای عرفانی و حتّی خداباورانه ندارد. اگر به تعریف عشق اصیل خوب بنگرید، هیچ ترم دینی در آن یافت نمیشود. البته با دین و عرفان همخوان است، لیکن ملازمتی با آن ندارد.
به عنوان آخرین مثال در باب عشق اصیل، میتوان به «جنایت و مکافات» داستایوفکسی اشاره کرد. نقش سوفیا در این داستان، همانگونه که داستایوفسکی تصویر کرده، نقش نوعی «مهر خداوندی» است که جهان جدیدی را پیش روی راسکولینکف میگشاید و او را به نوعی شکفتگی میرساند و از آن مکافات خارج میسازد.
حسین بن علی نیز عاشق بود. این که عشق او دقیقاً از راه کدام معشوق بدو میرسید را نمیدانم. لیک نیک میدانم که او عاشقی بود که شکفتگی خود را با جشن خونآلود عاشورا به جهان نمایاند و آن را هماره بر تارک تاریخ به درخشش نشاند...
فهم راز آن عشق و عاشقی، تمام آن چیزی است که باید از عاشورا به دست آورد و مطمئن باشید آن اشک تمساح ترحمآلود برای حسین، نه در دنیا دست من و تو را خواهد گرفت و نه بار آخرت ما را بار خواهد کرد..
بیاییم با هم این «حسین عاشق» را از نو بشناسیم؛ البته اگر وسوسهی «بوی نذری»ها و «عربدهی اشک به مزدها» بگذارد....
X
|
|
|
| |
| |
|
 |
|
|
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
|
|
| |
| |