بسم الله...
17 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
دریانورد جوان
هفت
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
زیبایی دانایی نیکویی
پایگاه اطلاع‏رسانی اصلاح
معناگرا
روشنایی را می‏جویم
ایتوک
طاعون
قفسه
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 3
کل سایت: 4022



آیا به روشنفکری دینی نیازی هست؟ 03 مرداد 1387
1059 بازدید
  مریم آزاد. مرجع: وبلاگ «فلسفه یعنی رنج» (اینجا)


نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
صفحه: « 1 »
‏ 2 ‏

آیا می‌توان مقوله‌ای به نام روشنفکری دینی را جدی گرفت؟ آیا روشنفکران دینی شخصیت و تشخص هویتی‌شان را از جامعه‌ی عقل‌محور گرفته‌اند؟ از همه مهم‌تر، آیا ما باید برای رسیدن به مدرنیته‌ای ایرانی «روشنفکری»ای از نوع ایرانی داشته باشیم؟ و آیا لازمه‌ی این روشنفکری، سکولار بودن است؟

چندی پیش مناقشه‌ای با یکی از دوستان (فریاد آرام ) بر سر این که «آیا می‌توان از مفهومی به نام روشن‌فکری دینی سخن گفت؟» و «اصلا خصوصیات روشن‌فکر و به تبع آن روشن‌فکری دینی چیست؟» پیش آمد.
از نظر ایشان کنار گذاشتن سنت و فرهنگ و نگاه دینی به جانب مسائل (در فرهنگی که دین هنوز غالب است) تنها راه برای ترقی و پیشرفت کشور است ونگرش دینی به سمت مسائل سبب هرچه دیر به وقوع پیوستن این پیشرفت می‌شود. و به همین دلیل هر گونه نظریه‌پردازی روشن‌فکرانه‌ی دینی کاری بی‌اساس است.با تاکیدی که بنده بر فرهنگ و زبان دارم (به تأسی از ویتگنشتاین) سعی خواهم کرد دلیل تاکیدم بر مدرنیته بومی که رنگ فرهنگ ایرانی را داراست وبه تبع آن روشن‌فکری برخاسته از فرهنگ غالب جامعه یعنی فرهنگی دینی (متاسفانه روشنفکران خود را از فرهنگ عامه جدا میکنند و به نظرم مطالعه‌ی فرهنگی و اجتماعی عمیقی در این زمینه باید انجام شود) ایرانی را توضیح دهم.

1
مفهوم واژه روشنفکری چیست؟ و آیا می‌توان مقوله‌ای به نام روشنفکری دینی را جدی گرفت؟ آیا روشنفکران دینی شخصیت و تشخص هویتی‌شان را از جامعه‌ی عقل‌محور گرفته‌اند؟ از همه مهم‌تر، آیا ما باید برای رسیدن به مدرنیته‌ای ایرانی «روشنفکری»ای از نوع ایرانی داشته باشیم؟ و آیا لازمه‌ی این روشنفکری، سکولار بودن است؟ (مقصود از سکولار بودن اینجا به معنی قوی کلمه است، نه به معنی ضعیف آن. سکولار ضعیف یعنی خواهان جدایی نهاد دین از نهاد سیاست و به این مفهوم، خود من سکولار هستم. اما سکولاریته به این مفهوم که انسان ذهنش را از هر گونه موضوع مقدس پاک‌سازی کند، سکولاریته به مفهوم قوی است.) پرسشی هم که در پی‌اش می‌آید این است که آیا روشنفکر باید ذهنش را از دین پاک‌سازی کند؟ که در این صورت مفهوم روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال می‌شود. بهتر است اول ببینیم اصلا تعریف مفهوم روشنفکری چیست؟

اندیشمندان مختلف تعاریف مختلفی از روشنفکری ارائه داده‌اند. گرامشی با نگاهی بدبینانه روشنفکران را کارشناسان مشروعیت‌بخشی می‌داند که ضرب‌آهنگ تحولات اجتماعی را کنترل و اقتدار سرآمدان حکومتی را حقانیت می‌بخشند. الوین گولدنز آنان را جمعیتی «گفتاری» می‌داند که یک فرهنگ گفتمان انتقادی را در جامعه رواج می‌دهند. مانهایم روشنفکران را ایدئولوگ‌های طبقات مختلف می‌داند که یک «طبقه در خود» به شمار نمی‌روند. ماکس وبر می‌گوید آن‌ها کسانی‌اند که به سبب ویژگی‌های‌شان دسترسی خاصی به دستاوردهای مشخصی که ارزش‌های فرهنگی هستند دارند و رهبری جامعه‌ی فرهنگی را غصب کرده‌اند. ادوارد سعید می‌گوید: روشنفکر کسی است که در برابر قدرت از حقیقت دفاع می‌کند. اما شایدوجه مشترک همه آنان که «روشن‌فکر» نامیده می‌شوند را «طلب و جستجوی مدام معرفتی و کوشش مستمر برای دستیابی به ظرفیت‌های معنایی و اندیشه‌ای جدید» (به تعبیر علی پایا) در نظر گرفت در این صورت‌بندی مفهوم روشنفکر مثل همه مفاهیم دیگر یک «دال» شناور و تهی است که می‌تواند در بستر و زمینه‌ی گفتمان‌های مختلف تکرار شود و به مدلول‌های مختلف دلالت کند (در تعبیری لاکلاوی).چرا که در طول تاریخ یکی از نقش‌های مهمی که روشنفکری برای بشریت انجام داده «سنتز سازی» است؛ یعنی متبلور کردن تجربه‌ی یک جامعه و ایجاد یک سنتز فکری که وقتی افراد جامعه به آن نگاه می‌کنند بتوانند خلاصه و کلاسه‌ای از تجربه‌ی خودشان را در آن سنتز ببینند. این تکاپوی دائم و تلاش برای دست‌یابی به ظرفیت‌های معنایی و این سنتز سازی به شیوه‌های مختلف تحقق می‌یابد و جلوه‌های نظری و عملی متنوعی به خود می‌گیرد. شماری از کسانی که به صفت روشنفکر موصوف می‌شوند عقل نقاد را در تکاپوهای معرفتی بر صدر می‌نشانند و با مددگیری از توانائی‌های آن همه امور از جمله توانائی‌های خود عقل نقاد را مورد وارسی و موشکافی قرار می‌دهند و می‌کوشند با عرضه مدل‌هایی واقعیات پیچیده را فهم کنند و راه‌های برون‌شد از تنگناها و بن‌بست‌ها و دشواری‌ها را بیابند. برخی دیگر از روشنفکران احیانا، در عین آن که برای عقل اهمیت قائلند، به آن‌چه که از رهگذر تجربه‌های شخصی کسب می کنند وزن معرفتی بیشتری می‌بخشند. گروهی از روشنفکران به طغیان علیه عقل برمی‌خیزند و عواطف و احساسات و اراده را راهنمای عمل خود قرار می‌دهند.

اما روشنفکران، در معنای دقیق کلمه، حاملان و نمایندگان مرجعیت اجتماعی به شمار می‌آیند و به این اعتبار، در برابر سیاستمداران و «متخصصان» جای می‌گیرند که مراجع سپهر تعاملات سیاسی و سپهر دانش‌ها و فنون تخصصی هستند. روشنفکر در تلاش است تا فهم بهتر و عمل بهتر و اراده نیک را محقق کند و «روشنفکر دینی» کسی است که روشنفکری و دین‌داری را به شیوه‌ای متلائم با یکدیگر همراه کرده است. اما از آن‌جا که هم «روشنفکری» و هم «دین‌داری» به انحاء مختلف تعریف می‌شوند می‌توان انتظار داشت که اصناف متنوعی از «روشنفکری دینی» به منصه‌ی ظهور رسیده باشد. البتهاطلاق عنوان «روشنفکر دینی» امری دل‌بخواهی نیست و به عبارت دیگر «روشنفکری دینی» لفظی نیست که شباهت میان مصادیق آن از سنخ «شباهت خانوادگی»، آن‌گونه که ویتگنشتاین می‌گفت باشد. رشته‌هایی واقعی میان روشنفکران دینی پیوند برقرار می‌کند و آنان را با این مشخصه‌های اصلی می‌توان از دیگران بازشناخت. از جمله‌ی این مشخصه‌ها آن که روشنفکران دینی در تکاپوی مستمر برای گسترده‌تر ساختن ظرفیت‌های نظری خود هستند. این افراد دغدغه‌های اصیل انسانی دارند و می‌کوشند با توانائی‌های ذهنی و ادراکی خود پاسخ‌هایی درخور برای این دغدغه‌ها ارائه دهند. به عنوان نمونه، آن دسته از روشنفکران دینی که به ظرفیت‌های عقل نقاد توجه دارند، بر آموزه اخلاقی ترویج امید و پرهیز از پراکندن روحیه ضعف و ناامیدی و بی‌عملی تاکید دارند، در این نگرش بیش از آن که بر تمامیتی قدسی تکیه شود بر خوانش‌های مختلف بر امر قدسی تاکید می‌شود. درک این گروه سیال،عصری، و تاریخی، نسلی و تکاملی از پدیده‌ها، مقولات، و مفاهیم است. و فهمی نوشونده از وحی ارائه می‌شود (مانند نگرش سروش). در این منظر جامعه و انسان مدام باید خودش را با سطح معرفت عصری از دین تناسب دهد.

گروهی دیگر بر ظرفیت وحیانی توجه دارند سعی دارند انسان عصر مدرن را مانند پیش‌ترها در برابر یک واقعیت قدسی قرار دهند؛ یعنی همان چیزی که پدیدارشناسی «اتو» می‌گوید. در این فضا وابستگی مطلق، شور و شوق به بی‌کرانه (به تعبیر ماخر) و امر قدسی و مینوی (به تعبیر اوتو) با نوعی وارستگی از تعقل غیرقدسی همراه می‌شود. در این فضای گفتمانی تعقل نهایتا یک امر قدسی شمرده می‌شود و معرفت نیز به طور قطع با امر قدسی و تحقق آن در وجود شخص متعلم مربوط می‌شود. در چنین فرا‌گفتمانی نمی‌توان به انسان در برابر جهان و جهان در برابر انسان فکر کرد. نمی‌شود به رابطه‌ی بی‌واسطه‌ی سوژه و ابژه اندیشید. نمی‌توان در گزاره‌های جدی آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کرد و بی‌طرفانه و غیرعاشقانه و عاقلانه با جهان رابطه برقرار کرد. (این برداشت به نظرم با این که با توجه به کاستی‌های عقل به وجود آمده، اما بهتر است در ساحت فردی باقی بماند چرا که قابل تسری به همه جامعه نیست وبه غایت فردی‌ست.)

در همین جاست که مسأله‌ی زمینه و شکل زندگی و تاثیرش بر دین و سنت و مدرنیته و تجدد و ایجاد سنتزی از آن دو بروز می‌کند. و برای رسیدن به پرسش‌هایی که در باب روشنفکری دینی در ابتدای بحث عرض شد بهتر است تمهیدی نظری از ویتگنشتاین برای روشن‌تر شدن قضیه، عنوان کنیم...



 ادامه مطلب را در صفحه بعد بخوانید.
صفحه: « 1 »
‏ 2 ‏


نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
    2 سال پیش
گرداب ا : ضمن تشکر صمیمانه از نگارنده، برای صدور مجوز انتشار مقاله‏هایشان در سایت گرداب... در این که گفتارهای این مقاله از تفکر برخاسته و لاجرم تفکربرانگیزند، شکی نیست. اما این یک دفاع از روشنفکری دینی بود یا دفاع از روشنفکری دین‏اندیش؟ به نظرم آنچه که در این مقاله بیان شده است، لزوم توجه روشنفکران به پدیده دین، و «پالایش نقادانه آن» است. آیا شرط روشنفکر مسیحی بودن، اعتقاد به مسیحیت از جانب شخص روشنفکر نیست؟ و در این صورت آیا پالایش نقادانه، امری درون‏دینی نخواهد شد؟ و اگر هم شخص روشنفکر موضع دین‏داری خویش را موقتا در تفکرات روشنفکری خود کنار نهد، و در این امر دشوار توانایی لازم را داشته باشد و پالایش خود را از موضعی برون‏دینی انجام دهد، آیا همچنان ملزم به رعایت اصول اثبات‏شده آن دین نیست؟ حال آن که شأن روشنفکری، به تنهایی ایجاب می‏کند تا شخص هر چند گاه به نقد زیربنایی افکار خود بپردازد و آن‏گاه که زیربنای افکار شخص، امری عظیم (و ثابت تلقی شده) همچون دین باشد، آیا مجالی برای چنین نقدی می‏ماند؟..به این ترتیب، «روشنفکر دینی» متفاوت خواهد بود با «روشنفکر» با نگرش دینی. و آنچه که در این مقاله موجه نموده شده، روشنفکری است که دین را به عنوان یک المان به رسمیت می‏شناسد و به آن توجه کافی دارد و از مزایا و معایب آن بهره می‏گیرد و از تأثیر آن بر سنت و افکار سنتی جامعه خود آگاه است. و این (به زعم بنده) متفاوت است با روشنفکری دینی.
مطالب مرتبط:
عبدالکریم سروش
[شخصیت]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این مقاله با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این مقاله خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml